ایسنا گزارش داده که سید ضیا هاشمی معاون فرهنگی و اجتماعی معاون اول رئیسجمهور با بیان اینکه دیماه امسال رخداد تلخی برای کشور رقم خورد، گفته که سوگواری ملت ایران برای جانباختگان، از جمله مظلومانی که به دلیل اقدامات نادرست جان خود را از دست دادند، یادآور اهمیت استفاده از ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی برای تقویت هویت جمعی و سرمایهی اجتماعی است. او در ادامه گفته به همین منظور مقرر شده که مراسم چهلم همهی جانباختگان حوادث دیماه در مصلی تهران و حرم امام رضا(ع) برگزار شود.
از سویی گویی دولت تنها متولی نیست، و رقابتی برای برگزاری چهلم پا گرفته است. تا اینجا طبق اخبار منتشر شده، و به گزارش ایرنا از روابط عمومی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی مراسم چهلم شهدا و جانباختگان فتنه در روزهای چهارشنبه ۲۸ و پنجشنبه ۲۹ بهمن در مساجد، بقاع متبرکه و حسینیههای سراسر کشور برگزار خواهد شد. البته ادامهی اطلاعیهی این نهاد آشکار میکند که چهلم این سازمان آن شمول «همه»ی چهلم دولتی را هم ندارد، و آشکارا با توصیفهایی که نموده کشتگان و چهلم را هم دستهبندی کرده است. بخشی از این اطلاعیه حاوی این کلمات است؛ «… با ایجاد رعب و وحشت، تخریب اموال عمومی، تعرض به جان هممیهنان عزیز و شهادت نیروهای مردمی، انتظامی و امنیتی و با راهبرد «کشتهسازی» و تحریک احساسات عمومی ـ بهویژه جوانان – چرخه حکمرانی و نظم عمومی کشور را مختل سازند، اما…»
اما، در واقعیت نادیدهگرفته شدهی روایتهای دولتی این است که سوگِ کشتگانِ دیماه برای بخشی از افکار عمومی و برای گروهی از بازماندگان، «سوگِ توقیفشده» است؛ یعنی سوگی که تاکنون اجازه پیدا نکرده مسیر طبیعی خودش را طی کند.
سوگ سالم معمولاً چند کارِ مشخص دارد: بهرسمیتشناختن واقعیتِ فقدان، معنا دادن به آن در یک روایت قابلتحمل، تجربهکردن موجهای غم و خشم و ترس، و در نهایت رسیدن به نوعی جا دادنِ فقدان در زندگی (نه فراموشی، نه پاککردن).
اما سوگ «توقیفشده» وقتی رخ میدهد که جامعه یا نهادِ قدرت، یا حتی خانواده و اطرافیان، به هر دلیل این کارویژههای سوگ را مانع شوند. آدمها میمانند با یک فقدانِ واقعیتمند، اما بیروایت؛ با دردی جانکاه، اما بیجایگاه؛ با خشمی روان، اما بیمسیر.
با این توصیف، میشود حدس زد چرا «مراسم حکومتیِ چهلم» به این وضعیت دامن میزند و رهگشا نیست.
در سنت ایرانی، «چهلم» قرار است نقطهٔ جمعبندی باشد؛ جمع شدنِ خانواده و دوستان، شنیده شدنِ دوبارهی قصهٔ فقدان، احترام به رنج، و کمک به اینکه بازمانده از شوکِ اولیه کمی به زمین برگردد، در یک کلام یعنی یک آیینِ اجتماعی برای کمک به استمرار جریان سوگ.
اما وقتی چهلم به شکل فرمایشی برگزار میشود، معمولاً چند اتفاق میافتد که دقیقاً خلافِ کارکرد سنتی آن است. اول آنکه آیین به جای التیام، تبدیل به پیام سیاسی میشود. دوم، مراسم از « رنجِ بازمانده» جدا میشود و به «نمایشِ روایتِ رسمی» بدل میگردد. بازمانده احساس میکند صاحبِ سوگ نیست؛ مهمانِ سوگِ خودش است. هنوز مراسم برپا نشده، در همین اطلاعیهها این فرجام نمایان شده است.
از دیگر جانب، سوگ فقط با شمع و گل و نوحه و مرثیه حل و فصل نمیشود، اگر حقیقت روشن نگردد، و اگر در واقعیت و عمل نه در مجاز و شعار مسئولیتی گردن گرفته نشود.
اگر توضیحات همچنان قانعکننده نباشد، چهلم مثل یک درِ بسته عمل میکند. قرار است فصل «سوگوارانه» را ببندد، اما چون «قفلِ اصلی» باز نشده، فقط فشارِ درون را بیشتر میکند.
و در نهایت باید گفت که سوگِ جمعی ذاتاً چندصدایی است: خانوادهها، شاهدان، شهرهای مختلف، تجربههای مختلف. اما مراسم حکومتی مانند گزارشهای حکومتی و روایت رسانههای دولتی میخواهد یک روایت واحد بسازد. این کار، صدا وسیما و سخن و رنج بخش بزرگی از مردم را از آیین بیرون میگذارد و احساسِ «دیده نشدن» را تشدید میکند. سوگِ دیدهنشده تبدیل به خشم میشود. پس بهجای همدلی، احساسِ اجبار و تحقیر تولید میکند.
چهلمِ فرمایشی میخواهد «پایان» اعلام کند، اما جامعه هنوز در شوک است. اعلامِ پایان، وقتی هنوز بدنها و ذهنها در بهتاند، شبیه این است که به کسی که هنوز خونریزی دارد بگوییم «دیگر تمام شد». نتیجه معمولاً نه پایان که بازتولید ترومای جمعی است.