روان‌پزشکی اجتماعی

سطحی و غیرجدی

در سوگ جمعی، اگر شفافیت درباره علل و مسئولیت‌ها وجود نداشته باشد، سوگواری به بن‌بست می‌رسد: جامعه نمی‌داند دقیقاً «چه چیزی» را از دست داده و «چه کسی» یا «چه سازوکاری» مسول است. اگر تنها گفته شود «دشمن آمد و...
۲۳ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
نقد رویارویی دولت با سوگواری جمعی

در پی حوادث اخیر و شکل‌گیری سوگ جمعی، امیرحسین جلالی ندوشن، سخنگوی انجمن علمی روان‌پزشکان ایران و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران، در گفت‌وگو با ایلنا بر یک اصل محوری تأکید می‌کند: در بحران‌های اجتماعیِ همراه با مرگ و فقدان‌های گسترده، اولین و اساسی‌ترین نیاز، «ایجاد امکان سوگواری» است. او توضیح می‌دهد که سوگواری را نباید به یک تکلیف فردیِ صرف تقلیل داد؛ سوگواری فرآیندی است که به ظرفیت روانی فرد و نیز به زمینه‌های اجتماعی وابسته است و با «مراسم عزاداری» یکسان نیست، هرچند آیین‌ها و مناسک سوگ می‌توانند آن را تسهیل ک

اهمیت دارند که «موضوع سوگ» را روشن می‌کنند: چه کسی از دست رفته، این فرد برای چه شبکه‌ای از روابط معنا داشته، و جامعه چگونه باید نبودن او را بپذیرد و زندگی را از نقطه‌ای ادامه دهد که پذیرفته است «او دیگر بازنمی‌گردد».

البته میان سوگ فردی و سوگ جمعی مرزی مهم هست.  در مقیاس فردی، انسان در گذر عمر ناچار است برای انواع از دست‌دادن‌ها سوگواری کند و زندگی را در شرایط جدید بازتعریف کند؛ اما در مقیاس اجتماعی، سوگ جمعی به معنای «تراکم عددی سوگواران» نیست؛ یعنی صرفاً این نیست که به جای یک نفر، صد نفر سوگوار شده باشند. وقتی فقدان به سطح اجتماعی می‌رسد، پویایی‌های جمعی و گروهی خاص خودش را پیدا می‌کند؛ و بدون فهم علمی و دقیق این پویایی‌ها—اینکه چگونه شکل گرفته‌اند و چه نیروهایی آن‌ها را می‌گردانند—انتظار عبور سالم از بحران یا رسیدن به یک وضعیت جدید، عملاً غیرواقع‌بینانه است.

نکته کلیدی دیگر آن است که سوگ جمعی «صرفاً تکلیف جامعه به تنهایی» نیست. برای سوگواری، باید موضوع سوگ روشن باشد: چه رخ داده، چرا رخ داده، و مسئولیت‌ها کجاست. آیین‌های سوگواری و خاکسپاری دقیقاً همین کار را می‌کنند: اسم، هویت، جایگاه و معنای فرد از دست‌رفته را در شبکه‌ای از روابط به رسمیت می‌شناسند و به بازماندگان کمک می‌کنند با واقعیت فقدان روبه‌رو شوند. اما در سوگ اجتماعی، مساله پیچیده‌تر می‌شود، چون فقدان در متنِ مجموعه‌ای از فقدان‌ها و تهدیدها رخ می‌دهد؛ در متن تهدید اقتصادی، تزلزل امید، احساس آسیب‌دیدگی کرامت، و فشارهای ممتد. 

باید بپذیریم بخشی از جامعه در چنین وضعیتی با انگیزه دفاع از آینده، امید و امکان «زندگی شرافتمندانه» وارد کنش اعتراضی شده است. مراد من ورود به بحث سیاسی نیست، اما باید پذیرفت در بافتار سیاسی کنونی قهرا سوگواری دشوارتر و پرگره‌تر می‌شود: چون «تبصره‌ها و شرایط خاص» به سوگ اضافه می‌شود، و در کنار آن ممکن است نقش خشونت‌ها و حتی برخی مداخلات بیرونی هم مطرح باشد. با این همه، اصلِ برخورد با جامعه سوگوار باید «انسانی و حساس» باشد؛ و هر نوع مواجهه‌ای که این حساسیت را نداشته باشد، فرآیند سوگواری را پیچیده و فرساینده می‌کند.

مسأله‌ی دیگر درک تفاوت بنیادین سوگ اجتماعی با مرگ‌های روشن و قابل‌فهمِ روزمره است. در مرگ ناشی از بیماری یا تصادف، هرچند اندوه و خشم وجود دارد، اما معمولاً روایتِ علت و نسبت مسئولیت‌ها روشن‌تر است. در سوگ جمعی، اگر شفافیت درباره علل و مسئولیت‌ها وجود نداشته باشد، سوگواری به بن‌بست می‌رسد: جامعه نمی‌داند دقیقاً «چه چیزی» را از دست داده و «چه کسی» یا «چه سازوکاری» مسول است. اگر تنها گفته شود «دشمن آمد و عده‌ای کشته شدند»، سؤال بلافاصله برمی‌خیزد که آیا در داخل کشور هیچ نهاد صاحب مسئولیتی وجود ندارد؟ این ابهام، امکان تعریف سوگ را مختل می‌کند و مردم را در سردرگمی، خشم و ناامیدی نگه می‌دارد.

 مساله‌ی روایت‌های متناقض هم مسأله‌ی بعدی است. وقتی روایت‌های رسمی و غیررسمی از یک رخداد تا این حد از هم فاصله می‌گیرند که گویی دو داستان متفاوت روایت می‌شود، جامعه به سمت پیش‌داوری‌ها و سوگیری‌های سخت سوق داده می‌شود؛ و همین امر به افزایش قضاوت‌های شتاب‌زده—حتی قضاوت‌های نادرست—می‌انجامد. راهِ مهار این چرخه، یک اصل روشن است: «حقیقت‌یابی»، که باید اصلی‌ترین روش برای رویارویی با سوگواری جمعی باشد.

اما روشی که دولت در پیش گرفته، به نظر می‌رسد سطحی و غیرجدی است و به اعتماد عمومی آسیب می‌زند؛ ارائه فهرست‌های شتاب‌زده و بدون دقت، اعتماد تولید نمی‌کند، بلکه این تصور را تقویت می‌کند که مساله قرار است با وصله‌پینه‌های نمایشی جمع شود. وقتی بازخواست از مقامات و دستگاه‌های اجرایی رخ ندهد و مسئولیت‌ها روشن نشود، ناامیدی و خشم اجتماعی افزایش می‌یابد؛ و اگر همه‌ی مسولیت صرفاً به عوامل خارجی یا اپوزیسیون حواله داده شود، جامعه احساس می‌کند دیده نشده و وارد فرآیند سوگواری نمی‌شود.

جامعه برای ورود به گفت‌وگو و بازسازی، نیازمند حدی از «مدارا» و امکان مذاکره است؛ و گاهی سوگواری در فضای مجازی می‌تواند به شکل حداقلی چنین مدارا و امکان گفت‌وگو را بسازد. اما باید بپذیریم جامعه‌ی کنونی در وضعیتی «غیرقابل مذاکره» قرار گرفته است؛ یعنی هر گام جدایی‌گر و هر ابهام تازه، شک و بی‌اعتمادی را تشدید می‌کند و ورود به سوگواری را عملاً ناممکن می‌سازد. بنابراین نیاز اصلی را می‌شود این‌گونه جمع‌بندی کرد: مسئولیت‌پذیری، آشکارسازی حقیقت، و رسمیت دادن به سوگ به‌عنوان پایه‌ی بازسازی.

 «رسمیت دادن»، به زبان ساده یعنی پذیرش خطا و پذیرش فرآیند پیگیری. یعنی پذیرفته شود که قرار بوده مساله‌ای کنترل شود اما در روند کنترل، افرادی از دست رفته‌اند و خطاهایی در محاسبات و اجرا رخ داده است؛ و سپس پیگیری واقعی، نه نمایشی، آغاز شود. در کنار این نکات، باید به فشارهای مضاعفی هم اشاره کنم که جامعه را در حالت تعلیق نگه داشته است: نوسان‌های اقتصادی، فشارهای سیاسی، و وضعیت‌هایی مانند تعلیق ناشی از جنگ یا مذاکرات و اخبار متغیر. جامعه‌ای که زیر بارِ هم‌زمانِ چند فشار سنگین قرار دارد، ظرفیت ورود به سوگواری را از دست می‌دهد. حتی در تجربه‌های روزمره هم وقتی عزیزی را از دست می‌دهیم، معمولاً به سوگوار می‌گوییم مدتی از فشار کار و نقش‌های سنگین دور شود تا بتواند با واقعیت فقدان روبه‌رو شود؛ حال چگونه می‌توان از یک جامعه انتظار داشت زیر بار فشارهای چندلایه، هم سوگواری کند و هم آرام به سوی ترمیم برود؟

سوگواری نیازمند همدلی، همراهی و سبک‌سازی بار روانی است. نباید مردم در وضعیت بی‌پناهی، بی‌پشتوانگی و تعلیق نگه داشته شوند و هم‌زمان بارهای تازه بر دوش‌شان گذاشته شود.

 شیوه‌ی مواجهه حاکمیت با دردهای مردم، نیازمند تحولی بنیادین است؛ تحولی که نقطه آغازش نه شعار، بلکه حقیقت‌یابی، مسئولیت‌پذیری و به رسمیت شناختن سوگ است.

آخرین مطالب

۲۳ بهمن‌ماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی اجتماعی

سطحی و غیرجدی

در سوگ جمعی، اگر شفافیت درباره علل و مسئولیت‌ها وجود نداشته باشد، سوگواری به بن‌بست می‌رسد: جامعه نمی‌داند دقیقاً «چه چیزی» را از دست داده و «چه کسی» یا «چه سازوکاری» مسول است. اگر تنها گفته شود «دشمن آمد و...
۱۸ بهمن‌ماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی اجتماعی

پیام همدردی و تسلیت

در شرایط بحرانی کنونی، صرفاً از طریق ساده‌سازی یا روایت‌سازی، به‌ویژه از طریق نمایش خشونت آشکار یا رفتار توهین‌آمیز رسانه‌ای نمی‌توان پاسخ‌گوی پیچیدگی وضعیت کنونی بود؛ روشی که نه‌تنها نمی‌تواند تسکینی بر درد مردم باشد، بلکه...
۲۱ بهمن‌ماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی اجتماعی

خطر بزرگ در ایرانِ پسااعتراضات

فقط فقط خانواده‌های داغدار نیستند که دچار بحرانند علاوه بر آنها این روزها تعداد زیادی مجروح داریم؛ افرادی که یک یا دو چشم خود را از دست داده‌اند، یا دچار آسیب‌های جدی شده‌اند و برخی هنوز در بخش‌های مراقبت ویژه‌اند. احتمالاً...
۲۱ بهمن‌ماه ۱۴۰۴

بررسی‌هایی در مورد خودکشی

چرا پس از وضعیتی همانند دی‌ماه ۱۴۰۴ ایران، خطر خودکشی می‌تواند بالا برود؟ 

در ایرانِ امروز، مساله فقط یک موج سیاسی گذرا نیست؛ مسأله‌ی اصلی انباشت بحران‌ها است، موضوعاتی چون فشار اقتصادی طولانی، نااطمینانی مزمن، مهاجرت و گسست خانواده‌ها، فرسایش سرمایه اجتماعی، تجربه‌های سوگِ حل‌نشده...
۲۱ بهمن‌ماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی اجتماعی

خشونت را «هشدار اجتماعی» ببینیم

در سطح فردی، بحران‌های اجتماعی و تجربه‌ی وضعیت جنگی می‌تواند خود را در اضطراب، حس دل‌گسستگی، بدخوابی، کاهش میل به ساخت آینده و زندگی، گوش‌به‌زنگیِ شدید و واکنش نامتناسب به محرک‌های خطر نشان دهد...