بضاعت نیاوردم الا امید.
سعدی
لغتنامهی مریموبستر امید را چنین معنی کرده: «میخواهیم چیزی اتفاق بیفتد یا حقیقت داشته باشد.»
امید، یک احساس بنیادی انسانی است. چیزی که گویا در این روزهای ایران از کف ما رفته. آیا ما نمیخواهیم چیزی اتفاق بیفتد یا حقیقت داشته باشد؟
در عهد عتیق، خدا به تنهایی زمینه و هدف نهایی امید است. امید به خدا با اعمال قدرت او در تاریخ ایجاد شد. در تحقق وعده خود به ابراهیم (پیدایش ۱۲: ۱-۳)، او بنی اسرائیل را از اسارت در مصر نجات داد. و حتی زمانی که اسرائیل خیانت کرد، امید از بین نرفت. به دلیل وفاداری و رحمت خدا، کسانی که به سوی او بازگشتند میتوانستند روی کمک او حساب کنند. «به خداوند امیدوار باشید، زیرا با خداوند عشق بیپایان است و با او رستگاری کامل است. (مزامیر)
ویکتور فرانکل، روانپزشک مشهور و بازماندهی هولوکاست، بر نقش حیاتی امید در درمان وجودی خود به نام معنا درمانی تاکید کرد. فرانکل معتقد بود که افراد با دنبال کردن اهداف و ارزشها معنا و هدف را در زندگی پیدا میکنند که به نوبهی خود امید را تقویت میکند. به گفتهی وی، امید به افراد این امکان را میدهد که از شرایط کنونی خود فراتر رفته و حتی در مواجهه با سختیهای شدید، هدف پیدا کنند. فرانکل همچنین معتقد بود وقتی نمیتوانید شرایط را تغییر دهید خود را تغییر دهید. یا پیامبرگونه موعظه میکرد که همیشه وظیفهی خود را به بهترین شکل انجام دهید تا جهان جای بهتری شود.
امید نیست که عمر گذشته بازآید…
سعدی
مارتین سلیگمن، شخصیت برجستهی روانشناسی مثبتگرا، امید را به عنوان یکی از عناصر اصلی شکوفایی انسان میداند. نظریهی سلیگمن نشان میدهد که امید از باور به توانایی فرد برای دستیابی به نتایج دلخواه ناشی میشود که به عنوان خودکارآمدی شناخته میشود. این باور به افراد قدرت میدهد تا اهداف چالشبرانگیزی تعیین کنند، در مواجهه با موانع پافشاری کنند و در نهایت امید را تجربه کنند.

چنانکه میدانیم مارتین سلیگمن و همکارانش در آزمایشهای خودشان یک گروه از سگها را در قفسی گذاشتند که
نمیتوانستند از آن فرار کنند و از طریق دستگاه برقی به آنها شوک میدادند. آنها سپس دریافتند که حتی در شرایطی که سگها میتوانستند از شوک بگریزند، بهجای گریختن، درماندهوار دراز میکشیدند. در مقابل سگهایی که اصلاً در معرض شوک قرار نگرفته بودند، پس از اینکه یادگرفتند راه گریزی وجود دارد، از آن استفاده کردند. طبق توجیه آغازین سلیگمن، بیتفاوتی و انفعالی که افراد افسرده نشان میدهند، نشانههای رفتاری درماندگی آموختهشده هستند. افراد این نشانهها را در واکنش به تجربههای پیشین نشان میدهند که در آنها، دیگران باعث شدند احساس کنند قدرت کنترل کردن سرنوشت خودشان را ندارند. به هر حال، به این توجیه انتقادهایی وارد بود. یک نقطه ضعف مهم در توجیه آغازین افسردگی توسط این نظریه این بود که نمیتوانست این واقعیت را که افراد افسرده خود را بهخاطر شکستهایشان سرزنش میکنند توجیه کند.
با نگاهی به این انتقادها، سلیگمن و همکارانش در نظریهی درماندگی آموختهشده تغییرهایی ایجاد کردند. جمعبندی مجدد نظریهی درماندگی آموختهشده بهگونهای که قابل اطلاق به انسان باشد، حاکی از آن است که در نتیجهی رویدادهای ناگوار خارجی، توجیههای درونی به وجود میآیند که سبب از بین رفتن عزت نفس میشوند؛ جنگبنابراین در مدل تجدیدنظرشدهی این نظریه، بر نقش انتسابها تأکید میشود. انتسابها توجیه کنندهی رخدادهایی است که برای افراد روی میدهند. افراد افسرده وقتی با شکستی روبرو میشوند، انتسابهای درونی، پایدار و کلی دارند، و این در حالی است که انتسابهای افراد غیرافسرده در برابر شکستها، بیرونی، موقتی و غیرکلی است.
نظریهی درماندگی آموخته شده از لحاظ توانایی توجیه کردن تفاوتهای فردی در افسردگی ضعیف است. هر چند در ایران ما در میان اهل رسانه و علوم اجتماعی به عنوان دلالتی بر چرایی بیعملی اجتماعی مشتری دارد.
یکی از تئوریها از بین مدلهای بیشمار روانشناختی عمدتا آمریکایی که اهمیت امید را در زندگی افراد بررسی میکنند، توسط چارلز آر اسنایدر توسعه یافته، و استدلال میکند که امید باید به عنوان یک مهارت شناختی در نظر گرفته شود که توانایی فرد را برای حفظ انگیزه در تعقیب یک هدف خاص نشان میدهد. این مدل دلیل میکند که توانایی یک فرد برای امیدوار بودن به دو نوع تفکر بستگی دارد: تفکر عاملی و تفکر مسیری. تفکر عاملی به عزم یک فرد برای دستیابی به اهدافش علیرغم موانع احتمالی اشاره دارد، در حالی که تفکر مسیری به راههایی اشاره دارد که فرد معتقد است میتواند به این اهداف شخصی دست یابد.
در سال ۲۰۰۹ در مروری که در مجلهی کینگز کالج لندن منتشر شده آمده که « امید از دیرباز به عنوان یک عامل موثر و اخیراً به عنوان یکی از اجزای اصلی بهبودی مورد توجه قرار گرفته است. با این حال، وضوح مفهومی، قابلیت کاربرد و ارزش پیشبینی امید نامشخص است.» در مقالهی یاد شده یک بررسی جامع از نشریات در مورد مفهومسازی و اندازهگیری امید و استفاده از آن بهعنوان یک متغیر پیشبینیکننده بهویژه در بیماران سلامت روان انجام شده.
نویسندگان گزارش میکنند که چهل و نه تعریف از امید شناسایی شده. سی و دو ابزار اندازهگیری شناسایی گردیده، که تعداد کمی در تحقیقات مربوط به بیماران سلامت روان استفاده شده بود. یازده مطالعه امید را به عنوان یک متغیر پیش بینی کننده برای نتایج متفاوت، با نتایج غیرقطعی بررسی کردند. چارچوبهای مفهومی زیادی برای امید پیشنهاد شده بود، اما شواهد تجربی در مورد قدرت پیشبینی آن در سلامت روان وجود نداشت.
امید عافیت آنگه بود موافق عقل / که نبض را بهطبیعت شناس بنمایی.
گلستان سعدی
ارل هوپر روانکاو و تحلیگر گروه آمریکایی در مقالهاش با عنوان «امید در روانکاوی و تحلیل گروهی» مینویسد: « امید جوهرهی تلاش برای استفادهی خلاقانه از تجربهی آسیبزا است که همیشه شامل ترمیم و جبران است.
به عنوان مثال، تحلیلگر کودک آن آلوارز (۱۹۹۲) نوشته است: «من به دنبال یک کلمه یا مفهوم … [برای] … تولد و رشد امید در کودکی بودهام که ممکن است تمام عمرش از نظر بالینی افسرده بوده باشد. نزدیکترین چیزی که میتوانم به دست بیاورم، «کار بازسازی» (The work of regeneration) یا به تعبیر دنیل استرن و جورج هربرت، «کشف آهستهی مهمی است که قلب چروکیدهاش میتواند حاوی سبزی باشد». (ص ۱۷۳). وی ادامه میدهد
متأسفانه، تلاشها برای کار بازسازی اغلب غیرواقعی هستند و با بازآفرینی دفاعی امید مسیحایی همراه. به عنوان مثال، فاران و همکاران(۱۹۹۵)، اسنایدر (۱۹۹۴)، سلیگمن (۱۹۹۱)، ویلانت (۱۹۹۳) و بسیاری از روانشناسان و متخصصان دیگر در زمینهی سلامت روان در ایالات متحده، که عملاً یک جهتگیری کلی جدید برای رواندرمانی تعریف کردهاند بر لزوم “مثبت” و “خوشبین” بودن و اساساً “کاپیتان کشتی خود” بودن تأکید می کنند. آنها فاقد چیزی هستند که اونا مونو (۱۹۶۷) آن را «حس تراژیک زندگی» مینامد.
هوپر میگوید در این زمینهی فرهنگی، افرادی که نمیتوانند بر سرنوشت خود مسلط شوند، بهویژه به احتمال زیاد رنج خواهند برد. باید اذعان داشت که در حالی که در دنیای قدیم محالات زندگی را درک میکردیم، گرایش به بدبینی و تسلیم نیز داشتیم.
هوپر در ادامه میگوید ما از مطالعهی پویایی گروه دریافتیم که نگرش امیدوارانه نسبت به دستیابی به اهداف و برای حفظ انسجام و روحیهی بالا در تیمها و انواع دیگر گروهها ضروری است. بسیج امید برای بقا در اردوگاههای کار اجباری ضروری بود. برخی از بازماندگان گزارش کرده.اند که حفظ امید اغلب یک فعالیت گروهی بوده و افراد منزوی زنده نمی مانند. به نظر می رسد که این موضوع در مورد انواع مختلف آسیبها و بلایای اجتماعی صادق است.

امید در چشم فلاسفه
تمثیل غار افلاطون قدرت دگرگون کنندهی امید را به تصویر میکشد. همانطور که زندانیان در غار از جهل و ادراک محدود خود رها میشوند، امید به افراد این امکان را میدهد که از شرایط فعلی خود فراتر رفته و آیندهای روشن تر را تصور کنند.
اما ارسطو معتقد بود که امید برای دستیابی به eudaimonia یا یک زندگی شکوفا حیاتی است. امید افراد را به دنبال فضیلت و رشد شخصی سوق می دهد و به وجودی معنادار و کامل میانجامد.
فردریش نیچه فیلسوف، دیدگاه متضادی در مورد امید ارائه کرد. نیچه استدلال میکرد که امید میتواند نوعیخودفریبی و انفعال باشد و افراد را از رویارویی با واقعیتهای سخت زندگی منحرف کند. او از رویکرد فعالتر و تأییدکنندهتر به زندگی حمایت میکرد و بر اهمیت پذیرفتن و در آغوش کشیدن لحظهی حال به جای تکیه بر امید برای رستگاری آینده تأکید میکرد.او پیشنهاد میکند که امید میتواند شکلی از گریز باشد، که افراد را از درگیر شدن کامل با لحظه حال و پذیرش ماهیت چرخهای زندگی باز میدارد.
ژان پل سارتر، فیلسوف اگزیستانسیالیست، معتقد بود که امید از میل به آزادی و تعیین سرنوشت ناشی میشود. سارتر معتقد بود که امید به افراد این امکان را میدهد که از شرایط خاص خود فراتر رفته و خود را به آیندهای از امکانات فرافکنی کنند. از منظر اخلاقی، امید با مسئولیتپذیری و با خیر آمیخته است.
امانوئل کانت، فیلسوف آلمانی، امید را یک فضیلت خلاقی ضروری میدانست، زیرا افراد را به انجام وظایف خود و تلاش برای یک جامعه عادلانه برمیانگیزد.
الیس بالصبح قریب: قرآن مجید
ناژدلا مندلشتام در کتاب «امید ضد امید» با ترجمهی بیژن اشتری مینویسد:
«مواجههی ما با آن نیروهای غیرمنطقیای که به صورتی ناگزیر و به شدت هولآور بر ما حکومت کردند، بر اذهان ما به صورت ریشهای اثر گذاشت. بسیاری از ما آنچه در اطرافمان رخ میداد را پذیرفته بودیم و حتی عده ای به ضروری بودن آن باور داشتیم.»
«این احساس بر همگی ما مستولی شده بود که هیچ راه برگشتی وجود ندارد. این احساسی بود برآمده از تجربیات گذشته مان، نگرانی هایمان درباره ی آینده و خواب هیپنوتیزمی ما در زمان حال.»
« باید یادآوری کنم همهی ما به ویژه اگر در شهرها زندگی میکردیم در یک وضعیت نزدیک به خواب هیپنوتیزمی به سر میبردیم. واقعا متقاعد شده بودیم که وارد یک «عصر جدید» شدهایم و هیچ انتخاب دیگری جز تن دادن به محتومیت تاریخی نداریم.»
و سرانجام پیام کوتاه روانکاو ایرانی گهر همایونپور به آیین گشایش چهارمین کنگرهی روانکاوی که شهریور امسال برگزار شد گویای نکتهای است که از درون آن میتوان به پرسشهایی نو رسید.
دکتر گهر همایونپور میگوید: افسوس « زیستن و اندیشیدن در جهانی ناآرام»، حقیقتا نفرین جغرافیای ما بوده و امروز بیش از همیشه و در این دوران خاص و تاریخ سرنوشتساز جغرافیای ما و بیتردید تمامی جهان، بیش از پیش به چشم می آید. پادزهر این نفرین برای من همیشه همان مفهوم « Radical hope” یا امید بنیادی بوده است که به هیچ وجه نمیباید با «امید » اشتباه شود.
به قول جاناتان لیر و کتاب خارق العادهاش :« Radical hope; Ethics in the face of cultural devastation»
امید بنیادی در رویارویی با ویرانی مطلق ، از دست دادنهای باور ناپذیر و سقوطهای فرهنگی، پدیدار میشود. در رویارویی با از دست دادنهای تحمل ناپذیر، از همان گونهای که اینروزها بیش از پیش، با آن آشنا شدهایم، لیر نگرشی را مطرح میکند که عمل به آن امیدوارانه است، آنهم در غیاب هر گونه توجیه منطقی برای امیدواری و نبود سازههای مفهومی که امکان شکلگیری آیندهای بهتری را میسر می کنند.
و سرانجام…
پرومتئوس آتش را از خدای زئوس دزدید که باعث خشم خدای برتر شد. به نوبهی خود، زئوس جعبهای ایجاد کرد که حاوی انواع شرارت بود، بدون اینکه گیرنده جعبه بداند. پاندورا پس از اخطار در جعبه را باز کرد و تعداد زیادی ارواح مضر را آزاد نمود که طاعون، بیماریها و بدیها را بر بشر وارد میکردند. ارواح حرص، حسادت، نفرت، بیاعتمادی، اندوه، خشم، انتقام، شهوت و ناامیدی پراکنده شدهاند و به دنبال عذاب انسان هستند. با این حال، درون جعبه، یک روح شفابخش منتشر نشده به نام Hope نیز وجود داشت. از قدیمالایام، مردم دریافتهبودند که روح امید، قدرت شفای دردها را دارد و به آنها کمک میکند تا رنجها، بیماریها، بلایا، فقدانها و دردهای ناشی از ارواح و رویدادهای بدخواهانه را تحمل کنند.