پرسش
آنچه مهمتر از خود تتلو و شخصیت او است سوی دیگر قضیه یعنی خیل عظیم ستایشگران و هواداران او است که کارشان به تکرار اصوات بیمعنا به خواست او و تعظیم و سجده در مقابل او هم کشیده شد. این در مجموع یک فرایند سادومازوخیستیک را میسازد که از بعد روانشناسی و روانپزشکی اجتماعی باید مورد تحلیل قرار گیرد. مهمتر از فرد دارای اختلال پرداختن به جماعت و جمعی است که در شرایط خاص اجتماعی دچار رفتارهای بیمارگونه میشوند.
پاسخ
سلبریتی که گویا برگردان مناسبی هم هنوز در فارسی ندارد، و جایگزینهای پیشنهاد شده نتوانسته تمام ابعاد این پدیدار را بپوشاند، در سالهای جاری واژهی پربسامدی در ادبیات، فرهنگ و اجتماع و اقتصاد و حتی سیاست بوده است. آنها برای کالاها تبلیغ میکنند، برای خیریهها، نذورات جمع میکنند، جامعه را نصیحت کرده، یا به اخلاق حسنه دعوت میکنند، در کارزارهای سیاسی ابزار پیروزی و پیشیگیری جریانهای سیاسی میشوند، و … آیا سلبریتی جای روزنامه و حزب و انجمن و سندیکا و نهاد را در کشور گرفته؟ آیا در فقدان یا اختگی، و فتور جدی نهادهای مدنی و احزاب و در یک کلام نهادهای مرجع کشور، به شکلی شبه منطقی، چوب دوی امدادی به آنان رسیده؟ از سویی جامعهی پذیرای سلبریتی، آن را تکثیر میکند و ژانرهای نو از آن میسازد، حالا میثم مطیعی و محمود کریمی سلبریتی هستند، چنان که تتلو، و بهنوش بختیاری و البته اشخاص موجهتری. یادمان نرود سلبریتی در غیاب نهادهای مرجع ریشهدار میآید، ساده حرف میزند، حضور موسمی و خلقیاتی دارد و تهییج میکند. در یک کلام با نبض جامعهی کنونی هماهنگ است، پس جامعه را با خود راه میبرد.
البته نمیشود این را انکار کرد که حضور سلبریتیها در جنبشهای اجتماعی در ایران که عموماً تودهوار و بی رهبر شکل میگیرد و یا در موقعیتهای بحرانی همانند سیل و زلزله که آشکارا با ناتوانی و زمینگیری بسیاری از نهادهای یاریرسان روبروییم و مشخصا آنها در جلب اعتماد عمومی دچار نقصان جدی هستند نامهای خوشنامی مانند علی دایی یا اشخاصی مثل ترانه علیدوستی میتوانند صدای جامعه شوند یا اعتماد را به پیوندهای اجتماعی در جامعه احیا کنند.

اما در عین حال نباید از یاد برد که جامعهای که مدار و محور آن سلبریتی باشد باید به جد در خود بازاندیشی کند. البته که قرار نیست دانش بدون واسطه از آزمایشگاه و دپارتمان علمی به میان جماعت بیاید، اما این واسطهها خود باید عالم و دانشآموختهی دستگاه علمی باشند، نه اینکه عوام باشند و حتی تا حدودی در عناد با علم و خرد. ذهن هیجانی، سادگی و عدم انتزاع را بیشتر میپسندد تا دست و پاگیری و قاعدهمندی علمی. سلبریتی میتواند پیام قطعی نهادهای رسمی را در راستای مسولیت اجتماعی به جامعه مخابره کند، و دیگر پیامهای خود را به جامعه در راه علم، عناد با خرافات و مزیتهای روش علمی انتقال دهد. اما جامعهای که پیامبران آن منحصرا سلبریتیها باشند باید بازاندیشی جدی در خود کند.
حال باید به روی دیگر داستان اندیشید به جایی که تتلو نماد عصیان یک نسل است که علیه اجبار به یک سبک زندگی مشخص و نوعی قاعده مندی عبوس و رسمی در مدیریت بدن میخواهد بشورد. تتلو نمود بدویترین خواستههای نوزادی و ابتدایی انسانی است. آرزو دارد حرمسرا داشته باشد تا تمام زنان عالم را بندی خود کند، نه اینکه پر از شهوت است که پر از وحشت است و تنهایی و بدینسان میخواهد ایمنی مادرانهای که از آن محروم شده را در شکل دربند کردن تمام بدنهای بالقوه مادر مستغنی کند تا مبادا قحطسالی هر روزهی ذهن ترسیدهاش از نبود پیوند و ایمنی باز بترساندش. دوست او در مصاحبه با یک شبکه خبری گفته است که تتلو هرجا که میرود هیچ چیز با خود نمیبرد، رفته فرودگاه که برود ایران اما حتی لباس زیرش را نبرده؛ که مگر کدام نوزادی به دنیا میآید که با خود لباس زیر اتاق به زایمان میآورد که ما همه عریان به دنیا میآییم. من در پی سرزنش جامعه یا نوجوانانی نیستم که در این بدویترین شکل پیجویی خواهشهای نفسانی، و یا رکاکت و پردهدری در استفاده از زبان در ابتداییترین شکل آن و در غیر انتزاعیترین صورت آن خود را مییابند و او را نماد مبارزه علیه زور و اجبار دریافت میکنند. باید درد را جای دیگری جست و انگشت اتهام را سمت جاهای دیگری گرفت.