روان‌درمانی

نقد یا شبه‌نقد؟

بخش عمده‌ای از اختلالات روانی دقیقاً با همین ناتوانی در خودکاوی شناخته می‌شوند. انتظار اینکه فردِ افسرده، مضطرب، وسواسی، یا گرفتار تروما «به عنوان پیش‌درمانی، خودکاوی کند»، شبیه این است که از فردی با فشار خون بالا بخواهیم «اول فشارش را با مراقبه و...
۱۱ آذرماه ۱۴۰۴
نقدی بر آرای تازه‌ی مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان، چه کسی با او موافق باشد چه نباشد، در سپهر فکری ایران جایگاهی ممتاز دارد: او از معدود چهره‌هایی است که توانسته اخلاق فردی، معنویت‌گرایی فلسفی و حساسیت نسبت به رنج انسانی را در یک گفتمان منسجم قرار دهد. سال‌ها تدریس و تلاش او برای گسترش تفکر نقادانه و پرهیز از خرافه‌پرستی قابل انکار نیست. طبیعی است که وقتی شخصیتی با این وزن معرفتی درباره‌ی روان‌درمانی سخن می‌گوید، حرفش در فضای عمومی پژواک پیدا می‌کند و باید دقیق و مسئولانه شنیده و نقد شود.
اما درست به همین دلیل، سخنان اخیر او در گفت‌وگو با اندیشه پویا—که در آن روان‌درمانی و روان‌پزشکی در ایران را آماج پرسش و گاه تردید قرار می‌دهد—نیازمند واکنشی با دقت نظری و اتکا به تجربه‌ی بالینی است. زیرا آنچه ملکیان بیان می‌کند، با وجود نیت خیرخواهانه، گاهی با واقعیت حرفه‌ای و پژوهشی روان‌درمانی فاصله دارد و در مواردی ناخواسته به یک ساده‌سازی خطرناک نزدیک می‌شود؛ ساده‌سازی‌ای که می‌تواند مردم را از درمان به‌موقع باز دارد یا روان‌درمانگر و روان‌پزشک را به جایگاه نادرست «قاعده‌گذار اخلاقی» فروبکاهد.

این مقاله تلاشی است برای گشودن این گره. و تنها بر نکاتی از بخشی که در تجربه‌ها به نقل از تلگرام اندیشه پویا درج شده تکیه می‌کند.

«اول خودکاوی، بعد درمان»
ملکیان می‌گوید: «انسان قبل از مراجعه به درمانگر باید خودکاوی کرده باشد.» این گزاره از نظر اخلاقی جذاب است، اما از نظر روان‌شناختی بی‌پایه است. واقعیت این است که بخش عمده‌ای از اختلالات روانی دقیقاً با همین ناتوانی در خودکاوی شناخته می‌شوند. انتظار اینکه فردِ افسرده، مضطرب، وسواسی، یا گرفتار تروما «به عنوان پیش‌درمانی، خودکاوی کند»، شبیه این است که از فردی با فشار خون بالا بخواهیم «اول فشارش را با مراقبه و تعقل کم کند و اگر موفق نشد، پزشک برود». این‌گونه نسخه‌نویسی اخلاقی، در ظاهر مسئولانه است اما در عمل رنج بیماران را طولانی می‌کند.
خودکاوی یک فضیلت است، اما خودکاوی ابزار دقیقی می‌خواهد—و این ابزار همان ساختار روان‌درمانی است. درمانگر « به جای بیمار» فکر نمی‌کند؛ بلکه به بیمار امکان می‌دهد که اصلاً بتواند فکر کند. این تفاوت بنیادی است که ملکیان نادیده گرفته است.

«معیار متوسط مردم، معیار سلامت نیست.»
ملکیان درست می‌گوید که «میانگین جامعه» معیار کامل سلامت نیست. این سخن حتی در معیارهای DSM و ICD هم منعکس است: هنجار اجتماعی تعریف‌کنندهٔ اختلال نیست. اما استدلال او یک حلقهٔ مهم را جا می‌اندازد: بسیاری از اختلالات روان‌پزشکی با رنجِ آگاهانه شروع نمی‌شوند. افرادی با اختلال دوقطبی نوع ۲، ADHD بزرگسالی، اختلال اضطراب اجتماعی، یا برخی از اختلالات شخصیت، ممکن است سال‌ها در چرخهٔ ناکارآمدی باشند بدون اینکه «احساس کنند بیمارند». اتفاقاً بسیاری از آنها برای اولین‌بار به درمانگر مراجعه می‌کنند چون «دیگران»—خانواده، شریک عاطفی، یا محیط کار—به مشکل پی برده‌اند. اگر معیار تنها «احساس رنج» بیمار باشد، نیمی از اختلالات روان‌پزشکی به رسمیت شناخته نمی‌شوند.
پزشکی اصولاً هیچ‌وقت چنین معیار محدودی نداشته و نمی‌تواند داشته باشد.

«درمانگر نباید آرمان زندگی تعیین کند.»
ملکیان در این بخش حق دارد. درمانگر نباید ارزش‌های شخصی خود را به بیمار تحمیل کند. اما او این نکته را به اشتباه تعمیم می‌دهد و می‌گوید درمانگر تنها باید «وسیلهٔ رسیدن به آرمان بیمار» باشد. اما گوینده این حرف نادیده می‌گیرد که بخش مهمی از رنج انسان ناشی از تضاد درونی آرمان‌هاست. و بیمار اغلب «نمی‌داند چه می‌خواهد» یا آرمانش محصول تروما و دفاع است.
از سوی دیگر درمانگر به ارزش‌گذاری اخلاقی نمی‌پردازد، اما به واقعیت روان می‌پردازد.
مثلاً اگر حسادت بیمار رابطهٔ او را نابود می‌کند، درمانگر موظف است آن را بررسی کند؛ نه به این دلیل که «حسادت بد است»، بلکه چون بیمار در عملکرد زندگی آسیب می‌بیند.

تعیین ارزش‌ها بر عهدهٔ بیمار است؛ اما شناخت ریشه‌های روانی ارزش‌ها، وظیفهٔ درمانگر. این دو را نباید خلط کرد.

«۳۶ روش درمانی؛ برخی شبه‌فن»
این ادعا که برخی روش‌ها شبه‌فن‌اند درست است؛ اما استنتاج ملکیان مشکل دارد. چون آیا وجود درمان‌های جعلی یا کم‌اعتبار دلیل می‌شود که روان‌درمانی مشکوک باشد؟ خیر.
در پزشکی هم هزاران روش بی‌پایه هست—از طب سوزنی تا داروهای گیاهی—اما این وجود، اصل پزشکی را زیر سؤال نمی‌برد.
مساله‌ اصلی این است که نظام آموزش رسمی، نظام نظارت حرفه‌ای و نهادهای استانداردساز در ایران ضعیف‌اند.
مشکل در «بازار درمان» است، نه در خود روان‌درمانی. وقتی نظارت نیست، طب‌های قلابی رشد می‌کنند؛ مشکل ساختاری است، نه معرفتی.

«آکادمی باید روش‌های بد را رسوا کند.» دقیق‌ترین بخش حرف ملکیان
در این نقطه ملکیان درست می‌گوید: دانشگاه و انجمن‌های علمی باید شفاف، قاطع و علنی دربارهٔ روش‌های غیرمعتبر اطلاع‌رسانی کنند.
اما برای عدالت باید گفت: روان‌پزشکان و روان‌شناسان دانشگاهی بارها علیه روش‌های غیرعلمی موضع گرفته‌اند. مشکل این است که فضای عمومی ایران گوش شنوایی ندارد و بازار آزاد روان‌درمانی بیش از دانشگاه اثر می‌گذارد.
در غیاب نظارت، هر فردی می‌تواند یک صفحه اینستاگرام بزند و خود را «درمانگر» معرفی کند.
ملکیان درست از آکادمی مطالبه‌گری می‌کند، اما ریشهٔ وضعیت موجود را به خطا در «ماهیت روان‌درمانی» می‌جوید. ریشه، «ساختار نظارتی» است.

در نهایت باید بگویم، ملکیان دغدغه‌مند است. پرسش‌های مهمی طرح می‌کند، و خواهان اخلاقی شدن روان‌درمانی است—و این خواسته‌ای شریف است. اما مشکل آنجاست که سخنان او با دانش بالینی معاصر منطبق نیست، اختلالات بدون خودآگاهی را نادیده می‌گیرد، از مشکلات ساختاری نتیجهٔ معرفتی می‌گیرد، روان‌درمانی را به اخلاق‌گرایی تقلیل می‌دهد، و تصویر نادرستی از نقش درمانگر در ذهن مخاطب می‌سازد.


روان‌درمانی وقتی علمی و درست اجرا شود فن است؛ فن پیچیده‌ای که زاییده‌ی صدها سال تجربه، پژوهش، نظریه و کار بالینی است. آنچه شبه‌فن است، بیرون از آموزش رسمی و دور از نظارت حرفه‌ای رشد می‌کند.
ملکیان حق دارد منتقد باشد؛ جامعه به منتقدانی با وزن اخلاقی او نیاز دارد. اما نقدِ روان‌درمانی باید بر پایهٔ دانش امروز و تجربهٔ واقعی بیماران باشد—نه بر اساس تصویر ذهنی از «درمانگری که ارزش تعیین می‌کند» و «بیماری که باید از پیش خودکاوی کرده باشد».

این گفت‌وگو آغاز یک بحث مهم است. اما برای اینکه به نتیجه برسد، باید از سطح اخلاق فردی عبور کند و به دنیای واقعی روان‌درمانی—با پیچیدگی‌هایش، با علمش، و با رنج بیمارانش—نزدیک‌تر شود.

آخرین مطالب

۱۸ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌شناسی

کنجکاوی در چرایی توجه ایرانیان به آگدن 

این‌که تحلیل‌گر در عمل با «ابژه‌های درونی» کار نمی‌کند، بلکه با «سومِ تحلیلی» سروکار دارد—زمینه‌ای روانی که میان تحلیل‌گر و بیمار ساخته می‌شود و به هیچ‌کدام به‌تنهایی تعلق ندارد...
۱۱ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی اجتماعی

ریشه‌یابی بحران خدمات سلامت روان‌ در ایران

دولت طی سه دهه عملاً بخش عمده بار سلامت روان را به دوش بخش خصوصی انداخته و از ساختن یک نظام منسجم، قابل نظارت و پاسخ‌گو شانه خالی کرده است. مشکل «گرانی تراپی» نیست؛ مشکل این است که دولت کاری را که باید انجام دهد انجام نمی‌دهد و تمام فشار...
۱۱ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌درمانی

نقد یا شبه‌نقد؟

بخش عمده‌ای از اختلالات روانی دقیقاً با همین ناتوانی در خودکاوی شناخته می‌شوند. انتظار اینکه فردِ افسرده، مضطرب، وسواسی، یا گرفتار تروما «به عنوان پیش‌درمانی، خودکاوی کند»، شبیه این است که از فردی با فشار خون بالا بخواهیم «اول فشارش را با مراقبه و...
۹ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی

ماتم، مالیخولیا و مساله‌ی غیاب در بستر یک روایت گسیخته

خسرو که بر اثر حادثه ای ساده مُرده، برخی از اتفاقات زندگی‌اش، مرور می‌شود. داستان با لیلی همسر خسرو شروع می‌شود، که بعد مرک شوهرش نمی‌تواند جلوی خود را بگیرد. امین شخصیت دیگری است، که مکمل خسرو و لیلی است، و روایت را پیش می‌برد.
۲ آذرماه ۱۴۰۴

بررسی‌هایی در مورد خودکشی

چندخطای رایج در فهم خودکشی و مسئولیت اجتماعی ما

تجربه‌ی انباشته‌ی جهانی نشان می‌دهد که با شناخت عوامل خطر، کاهش آسیب‌پذیری‌ها، تقویت دسترسی به خدمات درمانی و ایجاد شبکه‌های اجتماعی حامی، می‌توان احتمال خودکشی را پایین آورد. خودکشی پدیده‌ای...