این راهنما در گروه آموزشی مانژه، با هدف حمایت از رواندرمانگران ایرانی در شرایط جنگ و اضطراب جمعی نوشته شده است؛ شرایطی که درمانگر و درمانجو هر دو در دل یک واقعیت خشونتآمیز و پرتنش زندگی میکنند. با الهام از تجربیات تاریخی، مفاهیم نظری روانکاوانه و پژوهشهای میدانی، تلاش شده است چارچوبی عملی برای تداوم درمان و حفظ پیوند انسانی در دل ویرانی فراهم شود.
روانکاو لبنانی، ماریه ترز خیر البداوی، مینویسد:
«روانکاوی در جنگ، نه برای حل بحران، بلکه برای ایجاد لحظهای عاری از خشونت است—حتی اگر فقط یک جلسه باشد. گشودن این شکاف کوچک در فضای تروماتیک، امکانی است برای بازگشت به تجربهی خود، یا دستکم شهادت دادن به رنج.»
۱. فهم موقعیت: درمان در دل بحران
درمانگر و درمانجو هر دو بخشی از یک واقعیت بیرونیاند—جنگ، تهدید، ترس، مرگ. این همسرنوشتی، مرزهای معمول میان “درون روان” و “جهان بیرون”، و نقشهای درمانگر/درمانجو را دگرگون میکند. درمانگر دیگر صرفاً ناظر نیست، بلکه درگیر است. این درگیری، بخشی از واقعیت درمان است.
۲. حفظ چارچوب (Frame) در دل بیثباتی
در شرایط جنگ، چارچوب درمان (مکان، زمان، نحوهی ارتباط) ممکن است در معرض اختلال قرار گیرد. اما حفظ عناصری از این چارچوب—even small ones—حس امنیت روانی را تقویت میکند.
توصیۀ عملی:
اگر امکان جلسات حضوری نیست، از ابزارهای آنلاین یا تلفنی امن استفاده کنید. حتی یک تماس کوتاه تلفنی در زمان مقرر، میتواند احساس پیوستگی و ثبات ایجاد کند.
۳. ترس مشترک و بازخوانی انتقال/همانتقال
در شرایطی که وحشت و آسیب، همگانی است، درمانگر ممکن است خود را در موقعیت هماحساسی با مراجع بیابد—درمانگر نیز میهراسد، سوگوار است، یا عصبانی. این موقعیت، انتقال را پیچیدهتر میکند.
توصیۀ عملی:
احساساتتان را بشناسید، اما نقشتان را ترک نکنید. هماحساسی را انکار نکنید، ولی آن را آگاهانه تنظیم و بازتاب دهید.
۴. سوگ و بیپناهی: حضور بدون راهحل
در شرایطی که امکان سوگواریِ شخصی وجود ندارد، درمانگر میتواند فضا را برای «حضور در سوگ» فراهم کند—برای فقدان، انسانیت آسیبدیده، و بیپناهی.
توصیۀ عملی:
نیازی به پاسخ دادن یا آرام کردن فوری نیست. ماندن در کنار مراجع، بدون داوری یا عجله، خود کنشی درمانی است.
۵. درمان برای بقا، نه برای تغییر
در بحرانهای حاد، هدف درمان میتواند از تحول روانی به حمایت از بقا تغییر کند. این تغییر نه شکست است و نه عقبگرد، بلکه نوعی وفاداری به واقعیت روانی موقعیت است.
توصیۀ عملی:
اهداف بلندمدت را تعلیق کنید. بر شناخت احساسات بدنی، تنظیم اضطراب، و حفظ ارتباط تمرکز کنید.
۶. چه زمانی باید جلسه را لغو کرد؟
پرسش رایج در بحرانها: آیا وقتی خود درمانگر مضطرب و بیقرار است، باید جلسه را برگزار کرد؟ پاسخ قطعی نیست. اما معیار میتواند این باشد:
- اگر لغو جلسه از سر مراقبت و شفافیت باشد، نشانهای از صداقت حرفهای است.
- اما اگر لغو برای گریز از مواجهه با ترس باشد، میتواند نشانهی مقاومت باشد.
توصیۀ عملی:
در صورت تردید، حتماً با سوپروایزر یا همکار مورد اعتماد گفتوگو کنید. صدای اضطرابتان را بشنوید، نه اینکه فقط به آن واکنش نشان دهید.
نتیجهگیری
درمان روانکاوانه در بحران جنگ، تنها ارائه تحلیل نیست. درمانگر، گاهی با “بودن”، بیش از هر مداخلهای اثرگذار میشود. در دل آشوب، حفظ حتی یک پیوند انسانی واقعی میتواند نماد مقاومت در برابر فروپاشی روانی و اجتماعی باشد.