روان‌پزشکی اجتماعی

در میانۀ اندوه و انسجام

نه گسستن کامل از رسانه‌ها ممکن است، نه زیستن در اضطراب همیشگی. نقطه‌ی تعادل جایی‌ست که مهاجر می‌کوشد هم‌دلی فعال را با مرزبندی روانی همراه کند؛ که بتواند به اخبار واکنش نشان دهد، بدون اینکه تمام روان‌اش را واگذارد؛ که بتواند اندوه را بپذیرد، بی‌آنکه...
۷ تیرماه ۱۴۰۴
مهاجر ایرانی در روزهای جنگ و دوری

در روزهایی که آسمان ایران پر از سایه‌ی تهدید است و دل‌ها در تپش اخبار نامعلوم، بسیاری از ما ایرانیان، که فرسنگ‌ها دور از وطن زندگی می‌کنند، با حسّی غریب از «نزدیکی درد» و «فاصله‌ی ناتوانی» زندگی می‌کنیم. شبیه قهرمانان رمان‌های چون “شازده احتجاب” هوشنگ گلشیری که در خاطره‌ و گذشته زندانی‌ست تا “چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم” زویا پیرزاد که در سکوت و خویشتن‌داری روزمره‌اش، طوفان‌های درونی پنهان است ــ در ما نیز لایه‌هایی از سوگ، اضطراب، احساس گناه و گسست نهفته است.

مهاجرت، نه تنها جابجایی جغرافیایی، بلکه یک تجربه‌ی بلندمدتِ عاطفی-شناختی است. ما حامل حافظه‌ای جمعی، زبانی ناگفته، و ارتباطاتی بریده با سرزمینی هستیم که هنوز در خواب‌ها و نیایش هایمان زنده است. این روزها، بسیاری از مهاجران ایرانی دچار پدیده‌ای هستند که به آن grief without body یا سوگ بی جسد می‌گویند؛ یعنی سوگی بی‌پایان، بی‌خداحافظی، و بی‌امکانِ مشارکت در آداب جمعی سوگواری.

از سوی دیگر، تجربه‌ی مهاجران در این ایام اغلب با گناه بازمانده (survivor’s guilt) و شرم ناظر (witnessing shame) درآمیخته: چرا من اینجا در امنیت‌ام، در حالی که خانواده‌ام، هم‌نسلانم، یا حتی بیمار سابقم، در دل اضطراب و خطرند؟ این احساسات اگرچه قابل‌فهم‌اند، اما اگر بدون پالایش باقی بمانند، به افسردگی پنهان، خشم‌های درونی شده، یا جدایی از خویشتن اصیل مهاجر می‌انجامند.

چه باید کرد؟

نه گسستن کامل از رسانه‌ها ممکن است، نه زیستن در اضطراب همیشگی. نقطه‌ی تعادل جایی‌ست که مهاجر می‌کوشد هم‌دلی فعال را با مرزبندی روانی همراه کند؛ که بتواند به اخبار واکنش نشان دهد، بدون اینکه تمام روان‌اش را واگذارد؛ که بتواند اندوه را بپذیرد، بی‌آنکه فرسوده شود؛ که بتواند از راه دور تأثیرگذار باشد، بی‌آنکه خود را قربانی احساس ناتوانی کند.

در نهایت، مهاجرت برای ایرانی، همچون بسیاری از ملت‌های ریشه‌دار، بیشتر از یک تجربه‌ی زیستی، یک تجربه‌ی هستی‌شناسانه است. زیستن در دو زمان (گذشته و اکنون)، دو زبان (مادری و دوم)، و دو سرزمین (زاده‌شده و انتخاب‌شده) کاری‌ست که قدرتی عاطفی، فرهنگی و ذهنی می‌طلبد. اگر بتوانیم این روزها را با گفت‌وگو، پیوند، و مراقبت روانی از خود و دیگران بگذرانیم، شاید از دل همین بحران، انسجامی تازه برای روان مهاجر ایرانی زاده شود.

آخرین مطالب

۱۸ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌شناسی

کنجکاوی در چرایی توجه ایرانیان به آگدن 

این‌که تحلیل‌گر در عمل با «ابژه‌های درونی» کار نمی‌کند، بلکه با «سومِ تحلیلی» سروکار دارد—زمینه‌ای روانی که میان تحلیل‌گر و بیمار ساخته می‌شود و به هیچ‌کدام به‌تنهایی تعلق ندارد...
۱۱ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی اجتماعی

ریشه‌یابی بحران خدمات سلامت روان‌ در ایران

دولت طی سه دهه عملاً بخش عمده بار سلامت روان را به دوش بخش خصوصی انداخته و از ساختن یک نظام منسجم، قابل نظارت و پاسخ‌گو شانه خالی کرده است. مشکل «گرانی تراپی» نیست؛ مشکل این است که دولت کاری را که باید انجام دهد انجام نمی‌دهد و تمام فشار...
۱۱ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌درمانی

نقد یا شبه‌نقد؟

بخش عمده‌ای از اختلالات روانی دقیقاً با همین ناتوانی در خودکاوی شناخته می‌شوند. انتظار اینکه فردِ افسرده، مضطرب، وسواسی، یا گرفتار تروما «به عنوان پیش‌درمانی، خودکاوی کند»، شبیه این است که از فردی با فشار خون بالا بخواهیم «اول فشارش را با مراقبه و...
۹ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی

ماتم، مالیخولیا و مساله‌ی غیاب در بستر یک روایت گسیخته

خسرو که بر اثر حادثه ای ساده مُرده، برخی از اتفاقات زندگی‌اش، مرور می‌شود. داستان با لیلی همسر خسرو شروع می‌شود، که بعد مرک شوهرش نمی‌تواند جلوی خود را بگیرد. امین شخصیت دیگری است، که مکمل خسرو و لیلی است، و روایت را پیش می‌برد.
۲ آذرماه ۱۴۰۴

بررسی‌هایی در مورد خودکشی

چندخطای رایج در فهم خودکشی و مسئولیت اجتماعی ما

تجربه‌ی انباشته‌ی جهانی نشان می‌دهد که با شناخت عوامل خطر، کاهش آسیب‌پذیری‌ها، تقویت دسترسی به خدمات درمانی و ایجاد شبکه‌های اجتماعی حامی، می‌توان احتمال خودکشی را پایین آورد. خودکشی پدیده‌ای...