روان‌پزشکی اجتماعی

در باب تنیدگی قدرت، آسیب و شهرت

نگاه عمومی که می‌گوید «او می‌توانست هر کسی را داشته باشد»، در واقع بازتابِ کلیشه‌های مردسالارانه و خیال‌پردازی‌های فرهنگی درباره‌ی قدرت و میل است؛ تصوری که رابطه را از بستر انسانی و مسئولانه‌اش جدا می‌کند و به بازیِ سلطه و تسخیر فرو می‌کاهد...
۱۳ آبان‌ماه ۱۴۰۴
نگاهی به پرونده‌ی رسانه‌ی شده‌ی مشهور

پیش از هر چیز باید با تأکید گفت که پرونده‌ی مربوط به چهره‌ی شناخته‌شده و اتهامِ سوءرفتار با کارآموز جوان هنوز در مرحله‌ی تحقیق و بررسی است و هیچ حکم نهایی یا داوری قطعی صادر نشده است. اطلاعاتی که در دسترس عموم قرار گرفته، محدود و گاه متناقض است؛ ازاین‌رو هرگونه تحلیل، تنها با هدفِ فهم سازوکارهای روانی و اجتماعی چنین موقعیت‌هایی مطرح می‌شود، نه برای قضاوت درباره‌ی افراد یا رویداد خاص.
خبر برای برخی شوکه‌کننده بود، چون می‌گفتند: «او که همه چیز داشت.»، یا با حیرت و تردید می‌پرسند: «لب تر می‌کرد هر کسی را می‌توانست داشته باشد.»تحلیل من از همین نقطه آغاز می‌شود، و نه فقط این وجه، بلکه روی دیگر سکه‌ی واکنش‌ها که نفرت و انتقام است را در یک قاب می‌گیرد.

آسیبِ پنهان نهفته در قدرت و ستایش
شهرت و موفقیت می‌توانند تجربه‌هایی دوگانه باشند: از یک‌سو تحسین و محبوبیت می‌آورند، و از سوی دیگر فرد را در معرض فشار شدید برای حفظِ تصویر ایده‌آل خود قرار می‌دهند.
در بسیاری از موارد، فردِ مشهور ناخواسته گرفتار نوعی هویتِ بیرونی و مصنوعی می‌شود که از تأیید دیگران تغذیه می‌کند. این وضعیت، اگر با درون‌نگری و حمایت روانی همراه نباشد، ممکن است به احساس ناپایداری، اضطراب از فراموش‌شدن، و میل به کنترل دیگران بینجامد.

در این چارچوب، گاهی رابطه با فردی بسیار جوان‌تر یا وابسته، به‌طور ناخودآگاه به تلاشی برای بازسازی حس قدرت و ارزشمندی تبدیل می‌شود. چنین روابطی الزاماً از نیتِ آزارگرانه آغاز نمی‌شوند، اما می‌توانند به تدریج به روابطی نابرابر و آسیب‌زا بدل شوند؛ جایی که یکی از طرفین ناخودآگاه نقشِ «آینه‌ی تحسین» و دیگری نقشِ «صاحب قدرت» را بر عهده می‌گیرد.

فروید از تکرارِ اجبارآمیز سخن می‌گفت: گرایشی که فرد را وامی‌دارد تجربه‌های دردناک گذشته را در قالبی تازه بازسازی کند—این بار از موضع تسلط. تنها وقتی احساسات آسیب‌زای شرم، ترس، یا ناامنی بتوانند آشکار شوند و فهمیده شوند، چرخه‌ی تکرار می‌شکند.

ساختارهایی که نابرابری را طبیعی جلوه می‌دهد
در جامعه‌ی امروز، شهرت فقط یک ویژگی شخصی نیست؛ بلکه نوعی قدرت ساختاری است.
افراد مشهور، به‌ویژه در محیط‌های هنری یا ورزشی، از سرمایه‌ی نمادین گسترده‌ای برخوردارند — تحسین، نفوذ، و دسترسی به منابع. این جایگاه نابرابر گاهی روابط را از اساس نامتوازن می‌کند.

کارآموز یا هنرجو معمولاً در موقعیتی است که ترکیبی از تحسین، وابستگی، و امید به پیشرفت دارد. چنین موقعیتی، حتی بدون اجبار صریح، می‌تواند آزادی واقعی در تصمیم‌گیری را محدود کند.
به همین دلیل، بسیاری از جوامع تأکید دارند که روابط میان افراد دارای جایگاه نابرابر (استاد-شاگرد، مربی-شاگرد، کارفرما-کارمند) باید با حساسیت اخلاقی و آموزش در باب مرزها همراه باشد.

از سوی دیگر، نگاه عمومی که می‌گوید «او می‌توانست هر کسی را داشته باشد»، در واقع بازتابِ کلیشه‌های مردسالارانه و خیال‌پردازی‌های فرهنگی درباره‌ی قدرت و میل است؛ تصوری که رابطه را از بستر انسانی و مسئولانه‌اش جدا می‌کند و به بازیِ سلطه و تسخیر فرو می‌کاهد.

نگاه انسانی: فهم به جای داوری
وقتی چنین رویدادهایی در رسانه‌ها مطرح می‌شود، جامعه اغلب میان دو قطبِ افراطی نوسان می‌کند: از قضاوت تند و طرد کامل تا همدلی افراطی و انکار.
اما آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، فهمِ پدیده است نه داوری درباره‌ی اشخاص.

فروپاشی تصویرِ آرمانیِ یک فرد مشهور، جامعه را نیز با بخش‌هایی از خودش روبه‌رو می‌کند: با میلِ جمعی به آرمان‌سازی، با فرهنگِ سکوت در برابر قدرت، و با دشواریِ گفت‌وگو درباره‌ی مرزهای اخلاقی و عاطفی.
این مواجهه، اگر با صداقت و گفت‌وگو همراه شود، می‌تواند فرصتی برای رشد و خودآگاهی جمعی باشد.

چه باید کرد؟
۱. تقویت آموزش درباره‌ی مرز، قدرت و رضایت
در محیط‌های کاری و آموزشی، لازم است درباره‌ی مفاهیم «مرز شخصی»، «نفوذ جایگاه»، و «رضایت واقعی» آموزش داده شود. این آموزش‌ها فقط برای پیشگیری از تخلف نیستند، بلکه برای تقویت سلامت روانی و اخلاقی روابط انسانی ضروری‌اند.

۲. ایجاد فضاهای امن برای گفت‌وگو
نه‌فقط قربانیان، بلکه افرادی که احساس می‌کنند ممکن است در روابط خود مرزها را گم کرده باشند، باید بتوانند بدون ترس از قضاوت، از مشاوره و گفت‌وگو بهره بگیرند.
گفت‌وگو، نخستین گامِ پیشگیری از تبدیلِ خطا به آسیب است.

۳. حمایت از هر دو سوی ماجرا به‌صورت انسانی و درمان‌محور
قربانی نیازمند امنیت، حمایت و احترام است؛ و فردِ متهم، اگر مسئولیت بپذیرد و بخواهد تغییر کند، نیازمند فضایی برای درمان، بازنگری و پاسخ‌گویی اخلاقی است.
جامعه‌ای که فقط مجازات می‌کند، اما فرصت بازسازی نمی‌دهد، چرخه‌ی خشونت را تکرار می‌کند.

۴. بازنگری در فرهنگِ شهرت و تحسین بی‌مرز
ما باید بیاموزیم میان ارزش واقعی انسان و تصویری که رسانه‌ها از او می‌سازند، تفاوت بگذاریم. شهرت نباید سپری برای مصونیت یا بستری برای قضاوت بی‌رحمانه باشد؛ بلکه فرصتی است برای مسئولیت‌پذیری بیشتر و الگوسازی اخلاقی‌تر.

راهِ فهم و مراقبت
در پرونده‌هایی از این دست، مساله فقط یک فرد یا یک خطا نیست، بلکه آیینه‌ای از رابطه‌ی پیچیده‌ی ما با قدرت، میل، و تصویرِ آرمانی است.
اگر بتوانیم از این رویدادها نه به‌عنوان رسوایی، بلکه به‌عنوان فرصتی برای شناختِ خویشتنِ فردی و جمعی بنگریم، شاید گامی به سوی فرهنگی برداریم که در آن قدرت با آگاهی همراه است و رابطه با احترام.

آخرین مطالب

۱۸ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌شناسی

کنجکاوی در چرایی توجه ایرانیان به آگدن 

این‌که تحلیل‌گر در عمل با «ابژه‌های درونی» کار نمی‌کند، بلکه با «سومِ تحلیلی» سروکار دارد—زمینه‌ای روانی که میان تحلیل‌گر و بیمار ساخته می‌شود و به هیچ‌کدام به‌تنهایی تعلق ندارد...
۱۱ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی اجتماعی

ریشه‌یابی بحران خدمات سلامت روان‌ در ایران

دولت طی سه دهه عملاً بخش عمده بار سلامت روان را به دوش بخش خصوصی انداخته و از ساختن یک نظام منسجم، قابل نظارت و پاسخ‌گو شانه خالی کرده است. مشکل «گرانی تراپی» نیست؛ مشکل این است که دولت کاری را که باید انجام دهد انجام نمی‌دهد و تمام فشار...
۱۱ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌درمانی

نقد یا شبه‌نقد؟

بخش عمده‌ای از اختلالات روانی دقیقاً با همین ناتوانی در خودکاوی شناخته می‌شوند. انتظار اینکه فردِ افسرده، مضطرب، وسواسی، یا گرفتار تروما «به عنوان پیش‌درمانی، خودکاوی کند»، شبیه این است که از فردی با فشار خون بالا بخواهیم «اول فشارش را با مراقبه و...
۹ آذرماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی

ماتم، مالیخولیا و مساله‌ی غیاب در بستر یک روایت گسیخته

خسرو که بر اثر حادثه ای ساده مُرده، برخی از اتفاقات زندگی‌اش، مرور می‌شود. داستان با لیلی همسر خسرو شروع می‌شود، که بعد مرک شوهرش نمی‌تواند جلوی خود را بگیرد. امین شخصیت دیگری است، که مکمل خسرو و لیلی است، و روایت را پیش می‌برد.
۲ آذرماه ۱۴۰۴

بررسی‌هایی در مورد خودکشی

چندخطای رایج در فهم خودکشی و مسئولیت اجتماعی ما

تجربه‌ی انباشته‌ی جهانی نشان می‌دهد که با شناخت عوامل خطر، کاهش آسیب‌پذیری‌ها، تقویت دسترسی به خدمات درمانی و ایجاد شبکه‌های اجتماعی حامی، می‌توان احتمال خودکشی را پایین آورد. خودکشی پدیده‌ای...