روان‌پزشکی اجتماعی

توان‌بخشی یا رهاسازی؟

در ایران شبکه‌ی خدمات جامعه‌محور هنوز محدود و پراکنده است، تیم‌های درمان در جامعه به‌ندرت فعال‌اند، خانه‌های حمایتی و خدمات اشتغال‌درمانی بسیار ناکافی‌اند و ارتباط منسجم بین نظام سلامت روان و نظام‌های رفاهی، قضایی و اجتماعی وجود ندارد...
۸ مهرماه ۱۴۰۴
چرا ایده‌ی ترخیص بیماران مزمن روان نگران‌کننده است؟

ایسنا گزارش داده، معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی کشور از تدوین بسته ترخیص بیماران روان مزمن مقیم مراکز و خانه‌های اقامتی تحت نظارت سازمان بهزیستی خبر داده و گفته: «این موضوع در دستور کار دفتر برنامه‌ریزی و نظارت مراکز توانبخشی مراقبتی قرار گرفته است.»
به گزارش ایسنا، فاطمه عباسی؛ معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی، هدف از تدوین این بسته را ارتقای کیفیت زندگی بیماران روانی مزمن مقیم مراکز تحت نظارت سازمان بهزیستی دانسته است.‌وی با اشاره به اهداف دیگر عنوان کرده: «تسریع روند ترخیص و توانمندسازی موفق این افراد، کاهش وابستگی بیماران روانی مزمن به مراقبت‌های حمایتی و اقامتی طولانی مدت، کاهش بار مالی دولت، کنترل نیاز روزافزون جامعه به افزایش تخت‌های مراکز توانبخشی مراقبتی بیماران مزمن روان، بهبود روابط اجتماعی و ارتباطی، تقویت اعتماد به نفس و خودباوری در بیماران مزمن روان از جمله اهداف دیگر تدوین این بسته است.»
به گزارش روابط عمومی و امور بین‌الملل سازمان بهزیستی کشور، عباسی در پایان گفته: «با توجه به اهمیت توانمندسازی و بازگشت بیماران مزمن روان توانمند شده به جامعه پیش بینی می‌شود با اجرایی شدن آن، برخی از بیماران مقیم مراکز پس از دریافت آموزش‌های مناسب قادر به اشتغال در مشاغل مختلف و کمک به اقتصاد کشور شوند.»

همچنین باید به بُعد فرهنگی و اجتماعی موضوع توجه داشت. جامعه ایران هنوز در پذیرش بیماران روان‌مزمن با چالش‌های عمیقی مواجه است؛ انگ اجتماعی، ترس و طرد از سوی خانواده و جامعه پدیده‌ای رایج است. ترخیص بیماران بدون کار فرهنگی، آموزش خانواده‌ها و فراهم‌کردن بسترهای اجتماعی لازم، می‌تواند به تشدید این طرد و انزوای بیماران منجر شود. چنین شرایطی نه‌تنها به «ادغام اجتماعی» منتهی نمی‌شود، بلکه به چرخه‌ای از بستری و ترخیص‌های مکرر، افزایش آسیب‌پذیری و در نهایت بی‌خانمانی خواهد انجامید.
در نهایت، تمایز میان «توان‌بخشی» و «رهاسازی» باید در سیاست‌گذاری بهزیستی به‌روشنی مشخص شود. توان‌بخشی به معنای بازگرداندن عملکرد، کرامت و استقلال نسبی بیماران در چارچوب شبکه‌ای از حمایت‌های اجتماعی و درمانی است؛ در حالی‌که رهاسازی به معنای خروج آنان از سیستم بدون چنین پشتوانه‌ای است. آن‌چه تعیین می‌کند این سیاست در کدام مسیر حرکت خواهد کرد، نه شعارها و اهداف اعلامی، بلکه میزان سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های خدمات جامعه‌محور، شفافیت در سازوکار ارزیابی پیامدها، و حضور نهادهای مدنی و تخصصی در فرآیند تصمیم‌گیری و نظارت است.
تدوین بسته‌ی ترخیص بیماران روان‌مزمن می‌تواند آغازگر مسیری مثبت در سلامت روان ایران باشد، به شرط آنکه از تجربه‌های جهانی درس گرفته شود و نگاه کوتاه‌مدت اقتصادی بر منطق بلندمدت سلامت‌محور غلبه نکند. در غیر این صورت، بیم آن می‌رود که هدفِ توانمندسازی در عمل به پروژه‌ای از «رهاسازی بی‌صدا» تبدیل شود؛ اقدامی که نه‌تنها کرامت بیماران را تهدید می‌کند بلکه هزینه‌های اجتماعی و انسانی سنگینی برای جامعه به‌دنبال خواهد داشت.

نگاهی دقیق‌تر در پرتو تجربه‌های جهانی و واقعیت‌های زیرساختی ایران، نشان می‌دهد که این سیاست می‌تواند به همان اندازه که در ظاهر نویدبخش است، در عمل نگران‌کننده نیز باشد.
نخستین و مهم‌ترین چالش، مساله‌ی زیرساخت‌های حمایتی پس از ترخیص است. تجربه کشورهای غربی در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ نشان می‌دهد که سیاست موسوم به «موسسه‌زدایی» یا کاهش بستری‌سازی در مراکز روان‌پزشکی، بدون توسعه‌ی خدمات جامعه‌محور، به موجی از بحران‌های اجتماعی انجامید: از بی‌خانمانی و سرگردانی بیماران گرفته تا افزایش چشمگیر حضور آنان در زندان‌ها و خیابان‌ها. بسیاری از بیماران روان‌مزمن، نه به دلیل بهبودی واقعی، بلکه به علت فشارهای مالی و کاهش ظرفیت بستری از مراکز ترخیص شدند و در نهایت از چتر حمایت درمانی و اجتماعی خارج گشتند.
در ایران نیز وضعیت چندان متفاوت نیست. شبکه‌ی خدمات جامعه‌محور هنوز محدود و پراکنده است، تیم‌های درمان در جامعه به‌ندرت فعال‌اند، خانه‌های حمایتی و خدمات اشتغال‌درمانی بسیار ناکافی‌اند و ارتباط منسجم بین نظام سلامت روان و نظام‌های رفاهی، قضایی و اجتماعی وجود ندارد. در چنین شرایطی، «ترخیص» بیش از آنکه نشانه‌ای از توانمندسازی باشد، می‌تواند معادل «رهاسازی» باشد.
نکته دوم، انگیزه‌های اقتصادی پنهان در پس این سیاست است. در متن رسمی این طرح، «کاهش بار مالی دولت» در کنار «توانمندسازی» به عنوان یکی از اهداف اصلی ذکر شده است. در حالی‌که کاهش هزینه‌های عمومی، هدفی مشروع و لازم در سیاست‌گذاری اجتماعی است، اما وقتی این هدف در نبود شبکه خدمات جایگزین دنبال شود، به معنای انتقال بار از دولت به خود بیماران و خانواده‌هایشان خواهد بود. بیماران روان‌مزمن اغلب توان مالی و اجتماعی لازم برای زندگی مستقل را ندارند و بار مراقبت از آنان به خانواده‌ها یا خیابان‌ها منتقل می‌شود، نه به نظام حمایت اجتماعی.
از سوی دیگر، نباید پیچیدگی بازتوانی روان‌پزشکی را دست‌کم گرفت. بازتوانی واقعی فراتر از آموزش مهارت‌های ساده یا چند کارگاه توانمندسازی است؛ این فرآیند نیازمند مجموعه‌ای از مداخلات هماهنگ شامل خدمات درمانی در جامعه، بازتوانی شناختی، مسکن حمایتی، فرصت‌های شغلی متناسب، حمایت خانواده‌محور، مددکاری اجتماعی، پیگیری‌های منظم پس از ترخیص و آماده‌سازی محیط اجتماعی برای پذیرش بیمار است. در غیاب این اجزا، بسته‌های ترخیص صرفاً اسنادی اداری خواهد بود که در عمل اثر ملموسی بر زندگی بیماران ندارند.

آخرین مطالب

۳۰ خردادماه ۱۴۰۵

روان‌پزشکی اجتماعی

جستجوی آبادی در ویرانه

در ایران‌اما قطبی‌شدن فقط میان موافق و مخالف حکومت نیست. شکاف‌ها چندلایه‌اند، شامل داخل و خارج کشور، مخالفان جنگ و موافقان مداخله خارجی، جمهوری‌خواهان و سلطنت‌طلبان، ملی‌گرایان و جهان‌وطنان، کسانی که میان دولت و کشور تمایز می‌گذارند و کسانی که نمادهای رسمی را...
۲۸ آبان‌ماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی اجتماعی

شوک جمعی، ترس از آینده را تثبیت کرد

جامعهٔ ایران حتی پیش از این رخدادها نیز به‌سبب بحران‌های ساختاریِ اقتصادی و اجتماعیِ پی‌درپی، در توانِ تاب‌آوری روانی دچار فرسودگی بود. با صحنه‌های قتل و گستردگی مجروحیت‌ها و از دست رفتنِ ارتباط با نزدیکان، احساس عمومیِ «قابل‌پیش‌بینی‌بودن»...
۲۸ بهمن‌ماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی اجتماعی

چهلمِ «فرمایشی» برای سوگی «توقیف شده»

در سنت ایرانی، «چهلم» قرار است نقطهٔ جمع‌بندی باشد؛جمع شدنِ خانواده و دوستان، شنیده شدنِ دوباره‌ی قصهٔ فقدان، احترام به رنج، و کمک به اینکه بازمانده از شوکِ اولیه کمی به زمین برگردد، در یک کلام یعنی یک آیینِ اجتماعی...
۲۳ بهمن‌ماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی اجتماعی

سطحی و غیرجدی

در سوگ جمعی، اگر شفافیت درباره علل و مسئولیت‌ها وجود نداشته باشد، سوگواری به بن‌بست می‌رسد: جامعه نمی‌داند دقیقاً «چه چیزی» را از دست داده و «چه کسی» یا «چه سازوکاری» مسول است. اگر تنها گفته شود «دشمن آمد و...
۱۸ بهمن‌ماه ۱۴۰۴

روان‌پزشکی اجتماعی

پیام همدردی و تسلیت

در شرایط بحرانی کنونی، صرفاً از طریق ساده‌سازی یا روایت‌سازی، به‌ویژه از طریق نمایش خشونت آشکار یا رفتار توهین‌آمیز رسانه‌ای نمی‌توان پاسخ‌گوی پیچیدگی وضعیت کنونی بود؛ روشی که نه‌تنها نمی‌تواند تسکینی بر درد مردم باشد، بلکه...