در این بررسی کوتاه، قصد دارم به پیچیدگیهای کاربست مدلهای رواندرمانیِ منشأ گرفته از غرب در بافتها و ساختارهای غیرغربی بپردازم—با تمرکز خاص بر مورد ایران.
رواندرمانی، آنگونه که جهانی شده، معمولاً بر ارزشهایی چون خودمختاری فردی، بیان هیجانی، و ارتباط کمبافت (صریح و مستقیم) بنا شده است، ارزشهایی که در بستر فرهنگی اروپایی-آمریکایی شکل گرفتهاند. اما وقتی این مدلها در جوامع جمعگرا و پربافتی مانند ایران به کار گرفته میشوند، تنشهای عمیق فرهنگی پدید میآید.
در فرهنگهای پربافت (High context culture) مثل ایران، معنا بهطور عمده از طریق نشانههای ضمنی، ارتباطات غیرکلامی، و زمینهی مشترک اجتماعی منتقل میشود. برای مثال، وقتی کسی میگوید: «دیگه خودت میدونی!»، ممکن است در واقع منظورش «نکن این کار رو!» باشد—بیآنکه صریح بگوید. این ظرافت صرفاً یک مسئله زبانی نیست؛ بلکه نشاندهندهی نگاه متفاوتی به ماهیت خویشتن رنج، و درمان است. ماجرا تنها به ترجمه سطحی یا حساسیت فرهنگی ختم نمیشود. در اینجا ما با یک ناهمخوانی (Dissonance) فلسفی و سیاسی روبهرو هستیم؛ شکافی که روانپزشکی فرا-فرهنگی (Transcultural psychiatry) غالباً با تکیه بر مدلهای فراگیر و جهانشمولِ رنج روانی از آن غفلت کرده است.
به علاوه آنچه مورد ایران را پیچیدهتر میکند، درهمتنیدگی فرهنگ، شریعت و کنترل دولتی است—در کنار تحولات سریع نسلی بهسوی فردگرایی و عرفی گرایی. در حالی که ساختار اجتماعی ایران همچنان بر انسجام خانوادگی و ارزشهای دینی تأکید دارد، نسلهای جوانتر—بهویژه دانشجویان و زنان—در جستوجوی خودمختاری روانی و فضاهای درمانی برای تمایز یافتن هستند. این تنش درونی میان سنت و مدرنیته موجب شده در دو دهه گذشته علاقهای شگفتانگیز به رویکردهای روانکاوانه شکل گیرد؛ رویکردهایی که امکان پرداختن به تعارضات ناخودآگاه، پویاییهای بیننسلی، و آسیبهای رابطهای را فراهم میکند. با این حال، حتی در اینجا نیز انطباق فرهنگی ضروری است؛ چرا که فردگرایی ایرانی با فردگرایی غربی یکسان نیست—و از کدهای اخلاقی، روایتهای تاریخی، و زبان هیجانی متفاوتی شکل گرفته است.
همزمان، وجود آنچه میتوان از آن با عنوان خشونت ساختاری (Structural violence) یاد کرد—از محدودیتهای ایدئولوژیک گرفته تا سانسور و قوانین مربوط به پوشش—بهصورت مستقیم در روان افراد تولید ناخرسندی میکند. رواندرمانگران در چنین شرایطی با چالشهای قابل توجه اخلاقی مواجهاند: چگونه درمان را با بافت فرهنگی سازگار کنند بدون آنکه با ساختارهای محدودگر همدست (Collusion) شوند؟ چگونه در عین وفاداری به اصول درمانی، به واقعیتهای فرهنگی-سیاسی نیز احترام بگذارند؟
این بحث را به باید به سطحی جهانیتر هم پیوند داد: به ظهور واکنشهای اقتدارگرایانه و راستگرایانه در برابر مهاجرت، بیثباتی فرهنگی، و اضطرابهای جمعی. چه در غرب و چه در شرق، این واکنشها اغلب بازتابی است از فقدان سوگواری، فروپاشی فضای تأمل، و نیاز به نگهداری روانی—نیازی که رواندرمانی، اگر واقعاً حساس به زمینه باشد، بهگونهای بیبدیل میتواند به آن پاسخ دهد.
پینوشت:
فرهنگها را میتوان از نظر نحوهی ارتباط و انتقال معنا به دو دستهی کلی تقسیم کرد: فرهنگهای کمبافت (Low-context) و فرهنگهای پربافت (High-context). این مفهوم را نخستینبار «ادوارد هال» (Edward T. Hall) مطرح کرد. اما در فرهنگ کمبافت (Low-context)، پیامها بیشتر بهطور مستقیم و صریح بیان میشوند و معنا عمدتاً در خودِ کلمات نهفته است، نه در زمینهی اجتماعی یا روابط. افراد انتظار دارند آنچه گفته میشود دقیق و واضح باشد.