یافتههای پیمایش ملیِ سلامتِ روانِ سالِ ۱۴۰۱ که نتایجِ آن بهتازگی توسطِ دکتر آفرین رحیمیموقر، مجریِ طرحِ پیمایش، در همایشِ سالیانهٔ انجمنِ علمیِ روانپزشکانِ ایران عرضه شده، تصویری نگرانکننده و در عینحال روشنگر از وضعیتِ سلامتِ روانِ ایرانیان ارائه میدهد. بر اساسِ نتایج، حدودِ ۲۸درصد از جمعیتِ ۱۵ تا ۶۴ سالهٔ کشور در ماهِ گذشته ـ در زمانِ انجامِ مطالعه در سالِ ۱۴۰۰ ـ نوعی دیسترسِ روانی را تجربه کردهاند؛ رقمی که اگر آن را بر جمعیتِ حدودِ ۵۵میلیوننفری در این بازهٔ سنی تعمیم دهیم، معادلِ بیش از ۱۵میلیون نفر از ایرانیان است که درگیرِ فشارِ روانیِ قابلتوجهی هستند.
اما نکتهٔ کلیدی آن است که دیسترسِ روانی با اختلالِ اضطرابی یکی نیست. دیسترس نشانگرِ رنجِ ذهنی و هیجانی است که میتواند در اثرِ فشارهای اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی رخ دهد؛ حالتی که الزاماً به سطحِ اختلالِ روانپزشکی نمیرسد، اما اگر پایدار بماند یا بدونِ پاسخِ حمایتی رها شود، مستعدِ تبدیل به اختلالِ اضطرابی یا افسردگی است. بهبیانِ ساده، دیسترس سطحی از فرسودگیِ روانی در جمعیتِ عمومی است، درحالیکه اختلالِ اضطرابی، الگوی بالینی و پایدارِ علائمِ اضطراب است که نیاز به درمانِ حرفهای دارد.
بر پایهٔ همان پیمایش، اختلالاتِ اضطرابی پس از افسردگی شایعترین دستهٔ اختلالاتِ روانپزشکی در کشور بودهاند. شیوعِ این اختلالها حدودِ ۱۲ تا ۱۳درصد گزارش شده است؛ یعنی نزدیک به ۷میلیون نفر از بزرگسالانِ کشور با اضطرابِ بالینی روبهرو هستند. این نسبت تقریباً دو برابرِ برآوردهای جهانی است و بیانگرِ فشارهای ساختاری و مزمنِ اجتماعی است که در زندگیِ روزمرهٔ ایرانیان تنیده شده است.
تفاوتِ «سلامتِ روان» با «نبودِ اختلالِ روانی» نیز در همینجا روشن میشود. نداشتنِ اختلالِ روانپزشکی بهمعنای برخورداری از سلامتِ روان نیست. سلامتِ روان یعنی تواناییِ سازگاری، کارکردِ اجتماعی و شغلیِ پایدار، و احساسِ معنا و رضایتِ نسبی از زندگی. جامعهای ممکن است درصدِ پایینتری از اختلالاتِ بالینی داشته باشد، اما در سطحِ جمعیتی دچارِ کاهشِ تابآوری، احساسِ بیمعنایی، ناامیدی و فرسودگیِ هیجانی باشد ـ همان چیزی که پیمایش در قالبِ افزایشِ دیسترسِ عمومی و خستگیِ روانی ثبت کرده است.
با این نگاه، یافتههای اخیر بیش از آنکه صرفاً گزارشِ آماری باشند، هشدارِ اجتماعیاند. افزایشِ دیسترسِ روانی بهمعنای فرسایشِ سرمایهٔ روانیِ جمعیت است؛ فرسایشی که پیامدِ آن میتواند کاهشِ مشارکتِ اجتماعی، رشدِ خشونتهای بینفردی، افتِ بهرهوریِ شغلی و تضعیفِ انسجامِ خانواده باشد.
در چنین شرایطی، سیاستگذاران باید از تکیهٔ صرف بر درمانِ اختلالاتِ روانپزشکی فراتر روند و به پیشگیری و ارتقای سلامتِ روانِ اجتماعی بپردازند: حمایت از شاغلان در محیطهای پرفشار، کاهشِ ناامنیِ اقتصادی، تقویتِ نظامهای حمایتی در مدرسه و محلِ کار، و گسترشِ دسترسی به خدماتِ روانشناختیِ اولیه.
یادآوریِ این واقعیت ضروری است که هر درصد افزایشِ دیسترس، معادلِ میلیونها زندگی در معرضِ فرسودگی است. سلامتِ روانِ ملی تنها با درمانِ بیماران تأمین نمیشود، بلکه با بازسازیِ احساسِ معنا، امنیت و امید در زندگیِ روزمرهٔ مردم است که پایدار میماند.
منبع: روزنامه ایران