در همهی دنیا شاخصهای سلامت روان مثبت در دوره کووید-۱۹ با کاهش مواجه شده است. نه در ایران که در تمام دنیا پس از شیوع پاندمی، میزان احساس شادکامی در انسانها کمتر شده و فشار روانی، تنش و افسردگی افزایش داشته است. همچنین منهای ماههای اول، دنیا شاهد افزایش آمار خودکشی بوده و همچنان هم هست. تمایل به پایان دادن زندگی و میزان نارضایتی از زندگی در ماههای ابتدایی شیوع پاندمی کرونا کاهش پیدا کرده بود که دلیل آن هم همبستگی جهانی برای مقابله با این بیماری بود. در ایران هم شاهد چنین شرایطی بودیم و مردم با یک همبستگی گروهی به همدیگر کمک میکردند. اهدای کمکهای نقدی و غیرنقدی به بیمارستانها و مراکز درمانی، تشویق و برنامههای پرنشاط برای کادر درمان و بیماران از جملهی آنها بود که یکی از نتایج این همبستگیها، کاهش خودکشی و بهبود موقت در شاخصهای سلامت روان بود. اما اگر همین حالا میزان افسردگی را با شاخصهای علمی بسنجیم ممکن است میزان افسردگی نسبت به سالهای قبل، کمی افزایش پیدا کرده باشد، دلیل آن هم این است که این شاخصها، افسردگی بالینی را بهعنوان یک بیماری میسنجند. اما اینکه آدمها احساس خوشبختی و شادکامی نمیکنند، انگیزه ندارند و در وضعیت یاس، ناامیدی و دلزدگی زندگی میکنند، الزاما ممکن است در این شاخصهای علمی سنجیده نشود یا کمتر مورد ارزیابی قرار بگیرد. اسم این شکل از افسردگی را باید افسردگی اجتماعی گذاشت که وضعیتی ویژه، و تحتتأثیر شرایط اجتماعی است و جمعیت بزرگتری را در برمیگیرد؛ جمعیتی که دچار ترکیبی از یاس و دلزدگی و ناامیدیاند. اگر همین حالا در ایران مدیریت کرونا و بازار ارز و سرمایه و حکمرانی عمومی بهبود پیدا کند بهطور قطع ما شاهد تغییر در برخی از این شاخصها خواهیم بود. به این معنی که اگر امید و دلبستگی در مردم ایجاد شود حال آنها هم بهتر خواهد شد. اما آیا میتوان بدون مستندات علمی ادعا کرد که مردم ایران دچار یک افسردگی اجتماعی با عدد بسیار بالایی شدهاند؟ به نظرم این ادعا نیاز به پشتوانهی علمی دارد اما بهنظر من امروز در ایران و کل دنیا با توجه به میزان جستوجوی مردم در شبکههای اجتماعی و خشمی که آنها در این فضا، از خود نشان میدهند، میتوان به میزان رواننژندیهای اجتماعی پیبرد؛ مجموعه دادههای بزرگی که مبتنی بر وضعیتی ویژه از خشم، یاس و ناامیدی است که شرایط ویژهای را به وجود آورده است. اما در مورد عواقب چنین وضعیتی باید گفت که ما در آینده معضلات زیادی بهدلیل وضعیت موجود خواهیم داشت. مردم بیحوصله، کار نمیکنند و سیستم اداری با اختلال و بحران مواجه میشود. آدم افسردهی اجتماعی، چشماندازی از آینده ندارد و این مساله خطرناک است. ما تا زمانی که دید مثبتی از آینده احساس نکنیم، نمیتوانیم فعالیت خوبی داشته باشیم. افراد افسرده دلبستگیهایشان را از دست میدهند و حتی نمیتوانند خودشان را در یک افق گسترده همبستگی با دیگران تعریف کنند. اینها درون خود فرو میروند و در نتیجه جامعه بدون مشارکت، سرزندگی و میل به کار، دوام نخواهد آورد. این مساله حتی در نسل آینده تأثیرگذار است و هر چند که نمیتوان بسیار دقیق در اینباره اظهارنظر کرد اما باید تجربههای اجتماعی و انسانی، در گذشته را مدنظر قرار داد. انسان در وضعیتهای این چنینی نسلی را پرورش میدهد که تلخی و ناامیدی را در خود احساس میکنند.
اما چاره چیست؟ بهنظر من جامعه علمی دچار رکود شده است. آنها باید شجاعت و صراحت داشته و بیانیه و پویش راه بیندازند. نباید گوشهی خانه نشست و سکوت کرد. هماکنون که ما تغییر دولت را داریم این امکان وجود دارد که با دولتمردان صحبت کنیم و مشوقانه آنها را به سمت تغییر فضا ببریم. نباید گسست را بیشتر کنیم بلکه همبستگی ضرورت دارد.