فاش بگویم که با تمام کسانی که ممکن است در خلوت با محمد دانشجوی ایرانی که خود را در فرانسه غرقه کرد همدلی دارند زاویهای ندارم، اما تاکید میکنم در خلوت. اگر محمد در خیابانهای تهران، تبریز، اصفهان یا سنندج و زاهدان کشته شده بود این زاویه ممکن بود در کار نباشد و حتی آشکارا در کنار آنان بودم که او را قهرمان یا شهید یا قربانی میدیدند. اما اکنون سخن از خودکشی و تکریم ستاندن جان خود است. به باور من هیچ کسی نباید خودکشی را شرطی کند و به مصلحت یا حتی حقیقت سیاسی مورد نظر خود گره بزند.
خودکشی سرایتپذیر است و در دنبالهروی از قهرمانپنداری خودکشی کسانی ممکن است جان خود را بستانند. و به قهرمان درگذشته اقتدا کنند.
به عنوان یک روانپزشک آشنا با زیر و بم خودکشی، و سرایتپذیری آن و به عنوان پزشکی طرفدار حق زیستن نمیتوانم با اقدامی همراهی کنم که میتواند باعث از میان رفتن جانهای دیگری شود.
احتمالا کسانی خواهند پرسید که آیا باید قربانی را نکوهید و بر تباهکاری عواملی که باعث این خودکشی شدند چشم پوشید؟ و یا احیانا انگیزههای من را برای این عدم همراهی واکاوی کنند و یا برچسبهایی نثار من نمایند. به نظرم نباید باکی داشت. باید علیه دفاع از خودکشی، قهرمانسازی از کسی که خودکشی کرده حتی با انگیزهی دگرخواهانه و دفاع ابزاری از جان بیجان شدهی محمد برای مبارزهی سیاسی اما احتمالا علیه جانهایی سیاستزده یا غیر سیاسی اما ناامید که ممکن است از او الگو بگیرند حرف زد و ایستاد.
نباید بافتار را از یاد ببریم. ما در زمانهی دشواری به سر میبریم. در موقعیت نزول یک شیب بلند اعتراضی. در زمانهای از شک و ترس و دلسردی. من نگران نوجوانان و جوانان و زنانی در همین پیرامون خودم هستم که این روزها دل خوشی ندارند و ناکام و تلخ و ترسیده شدهاند. کبریتی به انبار باروت ناامیدی و استیصال آنان میتواند ویرانی به باور آورد.